خاک بهمئی در سرزمینی افتاده که «کُهْ گیلویه» نامیده میشود. کوه گیلویه در جنوب خاک ایران، میان فارس و خوزستان وبختیاری گسترده شده است. خاک بهمئی از شمال میزند به سرزمین بختیاری و از شمال باختری به «جانکی» و گرمسیر «چهارلنگ» بختیاری. جنوب خاکش گرمسیر «طیبی» و شهرستان بهبهان است و باخترش شهرستان «رامهرمز» خاور آن هم سردسیر «طیبی» است.
سرزمین بهمئی را کوههای بلند و درههای ژرف و تپهها و دشتهای بیشمار پوشانده و چشمهسارها سبزین و خرمش کرده است. هوایش سرد است و لطیف، آبش گوارا و سالم.
«دیشموک» «مُمْبی»، «تنگ چویل»، «تنگ سولک» (تنگ سرواک)، «چادر دره»، «رود کپ»، «رود تلخ»، «غارن»، (قارون)، <<درغک و اسفندان>> «مارخانی» و کوههای «برد سپید» (سنگ سپید)، «کوه سیاه»، «برد کوه» (کوه سنگی) و ……که آب و هوایی سرد دارند، جای تابستان بهمئی هاست، و دهستانهای «کَتْ»، «لِکَکْ»، «بُلفِرِسْ» (ابوالفارس)، «باو احمد» (بابا احمد)، «سِیْدون»، «علا»، «واجل»، «تلاور»(طلاور) و «جایزون» و … که هوای گرم ملایم دارند جای زمستانی ایل بهمئی است.
بهمئیها چند گونه خانه دارند « اشّکفّتّ»، « بُهّون» « کَپَرّ» و « توُ» ابتدایی ترین و طبیعی ترین آنها « اشکفت» است. اشکفتها غارهایی است در دل کوه و بیشتر در سرزمین ییلاقی ایل بهمئی، که در پناه آن تنگدسترین مردم آن ایل آرام میگیرند.
|
نانپزی و خوراکی های بهمئی
زنان در ایل پخت نان را به عهده دارند و نانپز هر خانواده و سیاهچادر زنان همان سیاهچادرو خانوادهاند. مگر در خانوادههای خانها و خانزادگان که نان آنها را زنان خدمتکار میپزند.
تنور نانپزی بهمئی ساده است و آن چالهیی است که درون چادر یا « کپر» یا « تو» کنده شده. دور تنور سه پارچه سنگ میچینند تا ساج نان را روی آن بگذارند. این سنگها را « کُچَکُ» مینامند.
|
|
ابزار کار نانپزان « تَوکَ» و « تیر» و « تاوه» و « سفره» است و « توک» تختهیی است تخت و هموار و پایهدار که چانه خمیر را روی آن باز و تنک می کنند. « تیر» نورد یا وردنه نانپزان است زنان با تیز چانه خمیر را تنک و نازک میکنند. « تاوه» همان تاته و یا ساج است که نانها روی آن سرخ و پخته میشود. « سفره» دستبافی است از پشم گوسفند با موی بز که چانههای خمیر روی آن چیده میشود.
نانهای بهمئی از آرد گندم و آرد بلوط است. نامیترین و همگانیترین آنها نان « تیری» و « بلبلی» و
<< گرده>> و شلشلی و«تپو» و « کلگ» و « بَرْکو» است.
« تیری» نانی است گرد و نازک و مانند نان لواش تهرانی.
« بلبلی» نانی است گرد، و ستبرتر از نان تیری.
« تپو» یا تافتدون نانی گرد و کلفت است. تبدون را پس از پخته شدن روغن سرخ شده میمالند و شکر میپاشند.
« کلگ» نانی است که از آرد بلوط پخته میشود و رنگش تیره و سیاه است.
« برکو» نانی است گرد و کوچک و ستبر.
<< گرده>> نانی است قطور که که از قرار دادن خمیر زیر خاکستر داغ حاصل می آید.
<<شلشلی >> نانی است که از خمیر آرد بسیار نرم بدست می آید و پس از پخته شدن روغن سرخ شده میمالند و شکر میپاشند.
همگانیترن نان خورشهای بهمئی « شیر و برنج»،
« دووا» ( آش دوغ)،
« کلهجوش»، ( دوغ پخته با روغن و پیاز و تخممرغ)،
« کلگ گوشت» ( ترید آبگوشت با کلگ)،
« کلهجوش» ( دوغ پخته ترید نان بلوط)،
« لیوی» ( آغوز پخته و سفت شده)،
« هُرَّه» ( آش برنج با طمع کارده) میباشد.
زبان و مذهب
بهمئیها شیعه مذهبند. احکام و مناسب مذهبی را تا آن جا که شناختهاند، پذیرفتهاند، بهمئی های دهنشین و کشاورز در انجام مراسم مذهبی تا اندازهیی از بهمئیهای چادر نشین استوارترند.
راهنمایان مذهبی ایل ملاها هستند. ملاها دهنشیناند و سید، و بیشتر از طایفه « سادات» ایل بهمئی. آنان غالباً خواندن و نوشتن را آموخنهاند و یکی دو کتاب مذهبی نیز خواندهاند. گذران زندگی ایشان از کمکهای نقدی و جنسی مردم است، مگر بخی که به کشاورزی و دامپروری میپردازند.
بهمئیها به گویش لری سخن میگویند. گویش آنها با گویش ایلها و طایفههای همسایه ( طبیعی، بویر احمد، چرام و….) تا حدی شبیه است و با گویش لر بختیاری و لرستانی فرقهایی دارد.
با هم میهنان خود آشنا شویم
ایل بهمئی
ازانتشارات اداره فرهنگ عامه
علی بلوکباشی
برگرفته از وبلاگ دیشموک بهشت گمشده